تجاوز به پرسفونه، ملکه سرزمین مردگان

افسانه زئوس، دیمیتیر، پرسفونه و هادس مشهور‌ترین و زیبا‌ترین داستان اساطیر یونانی است که خواستگاه فصل‌ها و چرایی مرگ گیاهان در زمستان و تولد دوباره آن‌ها در بهار را به تصویر می‌کشد. در این داستان هادس خدای سرزمین مردگان در نقش تبهکار، پرسفونه در نقش قربانی، دیمیتیر در نقش قهرمان و زئوس در نقش راوی که از پیش داستان را پیشبینی کرده بود حضور دارند. این داستان به تفضیل در سرود‌های هومر شرح داده شده است.

هادس پرسفونه را می رباید

داستان این تجاوز به همراه تشریح مجسمه بی بدیل برنینی را پیش از این دوست خوبم فوسکا در اینجا به زیبایی تمام که توان آن در من نیست بیان کرده است اما این داستان را چنان دوست دارم که میخواهم باری دیگر آن را بیان کنم.

زئوس 

در اساطیر یونان باستان زئوس خدای خدایان و پدر انسان‌ها نامیده شده است. او همچنین خدای آسمان و رعد و تندر بود. رومیان بعد‌ها نام ژوپیتر را برای او برگزیدند. تمام ایزدان چه فرزندانش و چه دیگران او را پدر خطاب می‌کردند و در حضورش همواره قیام می‌کردند. پدر او «کرونوس» پادشاه خدایان بود و مطابق یک پیشگویی باستانی می‌دانست که روزی فرزندانش او را به زیر خواهند کشید و بر جایگاه او تکیه خواهند زد. کرونوس برای حفظ مقام پادشاهی خدایان تصمیم به نابودی فرزندانش گرفت و تمام آن‌ها را بلعید! اما جوان‌ترین آن‌ها یعنی زئوس توانست بگریزد و در فرصتی مناسب انتقام بگیرد.

زئوس در نبردی با پدرش توانست برادران و خواهران بلعیده شده خود را به زندگی بازگرداند و پس از آن همراه با دو برادر خود «پوزئیدون» و «هادس» تصمیم به قتل پدر گرفت. سه برادر برای یافتن متحدینی قدرتمند به سرزمین مردگان که در اعماق زمین بود سفر کردند و توانستند با آزاد کردن «سیکلوپ‌ها» که در سرزمین مردگان به فرمان کرونوس زندانی بودند، آن‌ها را با خود همراه کنند. سیکلوپ‌ها از موجودات افسانه‌ای یونان باستان بودند، موجوداتی غول آسا در هیبت یک انسان اما تنها با یک چشم در پیشانی. سیکلوپ‌ها به پاس آزادی به هر کدام از برادران هدیه دادند. صاعقه برای زئوس، یک عصای سه دندانه برای پوزئیدون و کلاهخودی جادویی برای هادس که او را نامرئی می‌کرد.

در جنگی که در گرفت و ده سال به طول انجامید سرانجام سه برادر توانستند کرونوس و بزرگ‌ترین متحد او «اتلس» را شکست دهند. زئوس با کمک دو برادر خود در یک نبرد طولانی کرونوس را کشت. اتلس زنده ماند اما محکوم شد تا افلاک را بر دوش گیرد.

نبرد خدایان اثر «کورنلیس ون هارلم». ۱۵۸۸ میلادی.

دیمیتیر 

«دیمیتیر»، ایزدبانوی کشاورزی و باروری زمین، خواهر زئوس و در عین حال مادر یکی از فرزندان او بود. دیمیتیر را «سیتو» نیز خطاب می‌کردند که به معنی بخشاینده غلات است. زمانی که او جوان‌تر بود شبی با برادرش زئوس همبستر شد و حاصل آن دختری بود که پرسفونه نامیده شد. ازدواج خواهر و برادر برای خدایان یونان امری دور از ذهن و ناپسند نبود اما زئوس و دیمیتیر هیچگاه ازدواج نکردند. هرچند داستان‌ها گواهی می‌دهند که زئوس همچنان به خواهرش علاقه‌مند بود. مدتی بعد در جشن ازدواج «کادموس» و «هارمونیا»، دیمیتیر که مدتی بود به «لاسوس»، یکی دیگر از ایزدان یونان، علاقه‌مند شده بود با او مجلس را ترک گفت و در بیشه‌ای در‌‌ همان نزدیکی با او همبستر شد. هنگامی که آن دو پس از معاشقه به جشن بازگشتند زئوس از بدن‌های گل آلود آن دو به آنچه که رخ داده بود پی برد و لاسوس را با صاعقه‌ای کشت. این اتفاق دیمیتیر را چندان اندوهگین نکرد اما زمینه ساز آن شد تا پس از آن دیمیتیر در مقابل برادر قدرتمندش زئوس قرار گیرد.

«دیونیسوس» ایزد شراب در آغوش دیمیتیر، اثر «سپاستین ریکی» نقاش ایتالیایی

پرسفونه

پرسفونه فرزند زئوس و خواهرش دیمیتیر، ملکه سرزمین مردگان بود. هومر او را ایزدبانویی نیرومند، ارجمند و باشکوه توصیف می‌کند. او یکی از ایزدان کشاورزی بود که همگی فرمانبردار مادرش دیمیتیر، ایزد بانوی باروری زمین، بودند. در بسیاری از اساطیر یونان پرسفونه همواره همراه با مادر خود دیده می‌شود و بین آندو پیوندی قدرتمند و عشقی عمیق را می‌توان به روشنی دید. پرسفونه با مادرش زندگی می‌کرد و مادرش همواره تلاش می‌کرد او را دور از سایر ایزدان نگهداری کند. بسیاری از ایزدان همچون «هفائستوس»، «آپولو»، «آرس» و «هرمس» تلاش کردند تا نظر مثبت پرسفونه را به خود جلب کنند اما همواره بی‌تفاوتی پرسفونه زیبا و مخالفت‌های دیمیتیر مانع آن‌ها می‌شد.

پرسفونه اثر «توماس هارت بنتون»، نقاش امریکایی

هادس

هادس برادر زئوس و جذاب‌ترین و خوش چهره‌ترین خدای اساطیر یونان است. پس از جنگ خدایان و زمانی که زئوس به پاس نجات برداران و خواهرانش و کشتن کرونوس بر تخت پادشاهی خدایان تکیه زد. در شورایی که با حضور ایزدان تشکیل شد هادس موظف شد تا به سرزمین مردگان برود و خدای سرزمین مردگان باشد. فرمانروایی سرزمین مردگان مسئولیت سنگینی بود که تنها هادس می‌توانست آنرا به خوبی انجام دهد اما دلیل دیگری هم در کار بود. خدایان که به جذابیت هادس رشک می‌بردند ترجیح می‌دادند او به سرزمینی دور برود تا بندگانشان ظاهر آن‌ها را با هادس مقیاسه نکنند.

هادس از این تصمیم دلخور بود اما سرانجام آن را پذیرفت. او تصمیم گرفت با خدایان دیگر کمتر از پیش مراوده داشته باشد و بیشتر زمان خود را در سرزمین مردگان و به تنهایی سپری می‌کرد. تنهایی در تاریکی سرزمین مردگان روز به روز برای هادس سنگین و سنگین‌تر می‌شد تا زمانی که او تصمیم گرفت برای فرار از تنهایی با یکی از ایزدان ازدواج کند و این نقطه آغاز داستان «تجاوز به پرسفونه» است.

مجسمه هادس، موزه باستان شناسی هراکلیون، یونان

هادس پرسفونه را می رباید

هادس، رنجور از تنهایی و تاریکی و سرزمین مردگان، در جستجوی عشق به زمین بازگشت و در بیشه‌ای نزدیک به کوه المپوس، جایگاه ایزدان اسطوره‌ای، پرسفونه را دید و از‌‌ همان لحظه عشقه ممنوعه عمو به برادرزاده‌ متولد شد و ریشه دوانید. هادس از ناکامی خواستگاران قبلی پرسفونه آگاه بود و به همین دلیل به سراغ برادر خود زئوس رفت. زئوس که از این درخواست برادرش خرسند بود می‌دانست که دیمیتیر هیچگاه راضی به ازدواج دخترش با هادس و جدایی از او نخواهد شد. پس به هادس پیشنهاد کرد پرسفونه را برباید و با خود به سرزمین مردگان ببرد.

روز بعد پرسفونه و مادرش دوباره به زمین آمدند و دیمیتیر دخترش را همراه با «نیمف‌ها» در کنار رودخانه‌ای‌‌ رها کرد تا به بازی و گردش مشغول باشند و برای سرکشی به سرزمین‌های زراعی آن‌ها را تنها گذاشت. پرسفونه متوجه گلی زرد و درخشان در دره مجاور شد. او از نیمف‌ها خواست که همراه با او به دیدن گل بروند اما آن‌ها قادر به اینکار نبودند چرا که ترک کردن ساحل رودخانه برای آن‌ها که از آب آفریده شده بودند مرگ آور بود.

آن گل زرد رنگ که از آن با نام «نارکیسوس» هم یاد می‌شود به دستور زئوس و توسط «گایا» در آن دره رویانده شده بود. گایا، ایزدبانوی زمین اولین ایزدیست که از خلاء و هیچ آفریده شد و می‌توان او را‌‌ همان زمین دانست. چرا که در بسیاری از روایت‌ها گفته می‌شود که گل نارکیسوس بر سینه گایا روئیده بوده است.

پرسفونه آرام و رقصان به گل نزدیک شد و تصمیم گرفت آن را برای خود بچیند. چیدن گل، همانطور که زئوس نقشه آن را پرورده بود، بسیار سخت و طولانی بود و توان پرسفونه را تحلیل داد. هنگامی که گل از زمین، سینه گایا، خارج شد پرسفونه شکافی کوچک در‌‌ همان مکانی که گل روئیده بود یافت که شروع به بزرگ شدن کرد. این صحنه چنان اعجاب آور بود که پرسفونه، دخترک وحشتزده تنها با حیرت به آن خیره شد. شکاف بزرگ و بزرگتر شد و از درون آن صدای شیهه اسبان و حرکت ارابه‌ای به گوش رسید و هادس از آن خارج شده و پرسفونه را با خود به زیر کشید. نیمف‌ها که فریاد‌های وحشتزده پرسفونه را شنیده بودند نتوانست به کمک او بشتابند و تنها یکی از آن‌ها به نام «سیان» توانست خود را به نزدیکی هادس و پرسفونه برساند اما چون قادر نبود با قدرت هادس مقابله کند خود را تبدیل به دریاچه‌ای از اشک کرد و از آن پس رود سیان از آن نقطه سرچشمه گرفت.

سیان خود را به شکل رودی از اشک درمیآورد. اثر «ویرجیل سولیس» ۱۵۸۱

 دیمیتیر در جستجوی پرسفونه

هنگامی که دیمیتیر در جستجوی فرزندش به آنجا بازگشت با رود سیان و نیمف‌های گریان و وحشتزده روبرو شد. هیچکس نمی‌دانست چه بر سر پرسفونه آماده است و دیمیتیر خشمگین از نیمف‌ها که در حفاظت از دخترش ناکام مانده بودند آن‌ها را نفرین و تبدیل به موجوداتی زشت و ضعیف کرد. تنها سیان بود که توانسته بود کمربند پرسفونه را از او جدا کند و به عنوان مدرک جرمی هولناک به دست ایزد مادر برساند.

دیمیتیر که از دوری و نگرانی به مرز جنون رسیده بود خود را به شکل بانوی پیر درآورد و با مشعل‌هایی در دست سرگردان و بی‌محبا برای نه روز و نه شب در زمین به جستجوی پرسفونه پرداخت. در سپیده دم روز دهم با «هکاته» ایزد جادو روبرو شد و هکاته از سر ترحم به دیمیتیر پیشنهاد کرد از «هلیوس» ایزد خورشید یاری بگیرد. هلیوس به دیمیتیر آنچه را که اتفاق افتاده بود شرح داد و دیمیتیر آگاه شد که هادس پرسفونه را ربوده و با خود به سرزمین مردگان برده است.

تجاوز به پرسفونه، شاهکار مرمرین «جیان لورنزو برنینی» ۱۶۲۱

دیمیتیر از برادر خود هادس ملتمسانه درخوست کرد تا دخترش را‌‌ رها کند. چرا که سرنوشت پرسفونه زندگی بر روی زمین و در میان زندگان بود، اما پاسخ منفی هادس و برملا شدن راز زئوس که خود طراح این ربایش بود، دیمیتیر را به جنون رساند. او زمین و بندگان زمینی‌اش را‌‌ رها کرد و در اعماق سرزمین مردگان در جستجوی فرزند گمشده سرگردان شد. با غیبت ایزدبانوی کشاورزی گیاهان زمین خشک شدند و بشر گرفتار قحطی و مرگ و میر شد. شکایت ایزدان از قحطی و مرگ روزافزون بندگان سرانجام زئوس را وادار کرد تا از هادس آزادی پرسفونه را درخواست کند.

در همین زمان و در پادشاهی هادس در سرزمین مردگان پرسفونه در دام عشق هادس افتاد و از دستان او چهار دانهٔ انار پیشکش شده را قبول کرد. قانون خلقت آن بود که اگر اسیر از دستان رباینده خوراک قبول کند اسیر همیشه موظف خواهد بود تا به درخوست رباینده به دیدن او برود.

در این تصویر، طرح نقاشی شده بر یک کوزه یونانی متعلق به سده پنجم پیش از میلاد را مشاهده می‌کنید که بر آن هادس در حال پیشکش کرد دانه‌های انار به پرسفونه دیده می‌شود در حالی که هر دو بر تخت پادشاهی سرزمین مردگان تکیه زده‌اند.

هادس دانه‌های انار را به پرسفونه پیشکش می‌کند. موزه لندن

مطابق توافق دیمیتیر، زئوس و هادس قرار بر آن شد که به نشانه هر دانه اناری که پرسفونه در سرزمین مردگان خورده است، او یک ماه را همراه با شوهر خود در سرزمین مردگان سپری کند و پس از آن به زمین بازگردد. و اینگونه شد که هر سال پرسفونه برای چهار ماه به سرزمین مردگان سفر می‌کند و در این زمان با متوقف شدن باروری گیاهان زمین رنگ زمستان را به خود می‌بیند. و پس از بازگشت پرسفونه بهار و تابستان آغاز می‌شود.

بازگشت پرسفونه، اثر «لرد فردریک لایتون» ۱۸۹۱

About these ads

4 دیدگاه برای “تجاوز به پرسفونه، ملکه سرزمین مردگان

  1. بازتاب: بنتون و «تجاوز به پرسفونه» | ساوالان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s